ساقى كه خود تجلى مستانه مىكند
ما را خمار وارد میخانه مىكند
صد بار اگر به دست كریمش طمع كنیم
باز از كرم نگاه رئوفانه مىكند
از شمع جمع جان فنا گشتگان عشق
ما را نگاه صبح تو پروانه مىكند
ما را عبور غمزه معشوق مىكشد
عاشق همیشه تن به مسیر خطر زند
جان در سراى تن به تلاطم فتاده است
چشم خمار بر شرر خُم فتاده است
از مهربان نبود توقع به غیر این
راه رئوف باز به مردم فتاده است
جان را جمال جلوه جانان جلا دهد
آن دم كه دیده را به نگاهى صلا دهد
هركس كه دوست داشتنىتر شود به او
وى را به راه و رسم محبت بلا دهد
اى دل بگو كه میكده حصن حصین ماست
ساقیست آنكه باده لا با ولا دهد
مىخواست امتحان دل عاشقش كند
ورنه گداى میكده را كى طلا دهد
در كوره راه بى خبران ره نمىبَرد
آنكه امید وصل، دلش را جلا دهد
نیكان بناى تك تك ما را سرشتهاند
خاك عقیق پاك جنان خشت خشت ماست
ما را گدایى سر كویت عبادت است
دیگر براى ما راه و رسم تو عادت است
اى دل دخیل پنجره معرفت ببند
آنكس كه شد مقرب او با سعادت است
آرى مسیر سبز تولى محبت است
ما طریق سرخ تبرى رشادت است
بعد از دعا و خواهش تعجیل در ظهور
تنها دعا و آرزوى ما شهادت است
محمود ژولیده